حکایت سنگ تراش

خرید بک لینک

روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد.

وب لژیون مسافر محمد حیدری...

ما را در سایت وب لژیون مسافر محمد حیدری دنبال می‌کنید

برچسب: حکایت سنگ تراش, نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 11:17

صفحه بندی